اولین دلنوشته مجازی برای تو
بنام خدای مهربون و نازنینم
لنای عزیزم سلام.امروز بنا به قولی که به خاله ملیحه داده بودم و تصمیمی که چند وقت پیش گرفته بودم ولی تنبلی ام می اومد بالاخره برات وبلاگ درست کردم.یه حس عجیبی اه که دارم برای دختر خودم وبلاگ میسازم.قبلا یادمه واسه نینی خاله ملیحه و نی نی خاله رویا ساخته بودم که البته دیگه الان هردوشون از نی نی بودن درومدن و واسه خودشون مردی شدن.امروز دقیقا 4ماه و 26 روزه که خدا تورو توی وجودم قرارداده .باورش اولا خیلی سخت بود.ولی خب دیگه کم کم باور کردم که خدا همچین لطفی رو در حق منم کرده.دلم میخواست همون روزی که میرم سونو عکساشو برات بذارم ولی خب تنبلی ام اومد دیگه.واسه همینم الان چند تاشو یدفعه میذارم !!

این اولین سونویی بود که فقط خونه ات توش معلوم بوده.انقدر کوچولو بودی که هیچی از خودت معلوم نیست .4.5 هفته بودی خوشگل مامان.

تو سونوی بالایی انگار دنیا رو بهم دادن.آخه اینجا دیگه ضربان قلب کوچیکتو شنیدم.لنا کوچولو اینجا 8 هفته شده بود .

اینجا سونوی غربالگری داشتی و 12 هفته بودی.راستی دستت رو می بینی که بردی بالای سرت واسه این بود که آقای دکتر حوصلتو سر برده بود و همش تکونت میداد.تو هم با دستت بهشون نشون میدادی که بسه دیگه !!!

این هم با عکس بالایی همزمانه ...

اولین دلنوشته مجازی برای تو 





